خواجه نصير الدين الطوسي ( كوشش مصطفى بروجردى )

369

بازنگارى اساس الاقتباس ( فارسى )

شكل سوم خاص‌تر از هردو است . ازاين‌رو اگر كبراى شكل دوم منعكس گردد كاذب مىشود ، در مثال مذكور ، اين عبارت صحيح است كه : آبستن زرد رو است ، اما لازم آن اين نيست كه زردرو آبستن باشد . نظريهء محققان اين است كه اگر قياس علامت بر هيأت شكل اوّل باشد ، « دليل » ناميده مىشود ، اما در ساير اشكال « علامت » است . اين اصطلاح معنوىتر است . در برخى موارد فقط به اوسط ، دليل و علامت گفته مىشود . قياس فراسى اين قياس ، از نظر صورت بر هيأت تمثيل بوده و از نظر ماده از مواد دليل و علامت است . به وسيلهء اين قياس ، از هيأتى بدنى به خلقى نفسانى پىمىبريم . اين سخن مبنى بر آن است كه بپذيريم اخلاق تابع انفعالات نفسانى بوده و هيأت بدنى - باهم - معلول مزاج‌ها و احوال تركيب بدن‌هاست . بنابراين از يك معلول به معلول ديگر منتقل شده و اين استدلال از ملزوم بر لازم است . اين قياس از اين جهت شبيه قياس‌هاى دليل و علامت است . اما از نظر تأليف به صورت تمثيل است . مثلا مىگويند : قسمت‌هاى بالايى بدن فلان كس مانند شير عظيم است پس او نيز شجاع است . استدلال از بزرگى قسمت‌هاى بالايى بدن بر شجاعت ، نوعى استقرا يا طرد و عكس است ، همان‌گونه كه در تمثيل گفته شد . بدين‌گونه كه چون در شير اين هيأت با شجاعت و ساير اخلاق مانند كرم و حيا ديده شده و در ساير درندگان اين هيأت هم با شجاعت موجود بوده و ساير اخلاق مفقود است ، پس از عدم تخلف يكى از ديگرى مساوات ميان هردو معلوم مىشود و چون چنين است روشن مىشود وجود هيأت دليل وجود اخلاق بوده و در هر شخصى كه آن هيأت باشد حكم مىكنيم كه آن اخلاق وجود دارد . از آن‌جا كه بايد حال و وضعيت كبرى معلوم شود آن را به صورت تمثيل بيان مىكنند . در اين‌جا سخن در علم قياس به پايان مىرسد . و بالله التوفيق .